|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم وجود و عدم اشاره دارد و به تبیین رابطه بین "هستی" و "نیستی" میپردازد. در اینجا اشاره میشود که وجود یک حقیقت عمیقتر دارد و در این حقیقت، همه چیز فناپذیر است جز وجه الهی. شاعر با چشمی که حقیقت را میبیند، رازهای درونی خود را در گفتوگو با خویش مییابد. او همچنین به ذات و وجود خداوند اشاره میکند که فراتر از تفکیکهای انسانی است و در نهایت به وحدت وجود میرسد.
هوش مصنوعی: او وجود مادی دارد و این وجود مادی نیز در او وجود دارد؛ این مانند آئینهای است که دو طرف دارد.
هوش مصنوعی: غیر از وجود، هیچ چیز دیگری وجود ندارد و تمام چیزها نابود میشوند جز ذات الهی.
هوش مصنوعی: دیدم که او را با چشمان خود مشاهده کردم، مانند اینکه وقتی خون را دیدم، احساس شست و شوی آن را کردم.
هوش مصنوعی: انسان همیشه با خود و درونیاتش صحبت میکند و رازهایش را به خودش میگوید، اما هنگامی که از دیگران صحبت میکند، اوضاع متفاوت است و ممکن است در آنجا از زبان دیگران شنیده شود.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی انسان به ذات حقیقی و عمیق شارح (معلم یا توضیحدهنده) نگاه میکند، درک میکند که فراتر از جنبههای ظاهری و مقایسهای است. در واقع، این نگاه عمیق موجب میشود که از تفاوتها و جداییهای ظاهری مانند "این" و "او" عبور کند و به یک حقیقت مشترک برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون فروماندی ز بد کردار خویش
پارسا گشتی کنون و نیک خو
آن مثل کز پیش گفتند، ای پسر،
من به شعر آرم کنون از بهر تو
گند پیری گفت کهش خردی بریخت
[...]
هموم رجال فی امور کثیرة
و همّی من الدنیا صدیق مساعد
هر کسی محراب دارد هر سویی
باز محراب سنایی کوی او
جزو گردد، کل شود، نه کل، نه جزو
صورتی باشد صفت نه جان، نه عضو
ای بکرده رخت عشاقان گرو
خون مریز این عاشقان را و مرو
بر سر ره تو ز خون آثار بین
هر طرف تو نعره خونین شنو
گفتم این دل را که چوگانش ببین
[...]
خویشتن مشغول گردانم بدو
ور سنان انصاف بستانم از و
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.