گنجور

 
یوسف خوسفی

اشک از دیده فشانم چو سحاب

کن نظر بر من مسکین ز ثواب

وه که بینم اگرآن روی نکو

تا قیامت نرود دیده به خواب

تا که عشق تو به دامم افکند

با کسان نیست سوالم و جواب

آتش عشق تو ام سخت بسوخت

ریز بر آتشم از وصلت آب

ساقیا فصل گل آمد برخیز

سر من گرم کن از بادۀ ناب

ای که در خوابی و از مستی ما

خبرت نیست وزین جان خراب

در چمن بلبل شوریده نگر

که چه خوش خواند به آهنگ رباب

همۀ عمر به تقوا چه کنی

صرف ای زاهد فرخنده رقاب

حالیا فصل گل آمد می نوش

زهد یک سو نه و برگیر شراب

می شنیدم به در میکده دوش

به یکی مغبچه می گفت رباب

در میخانه گشا بر یوسف

تا بنوشد چو حریفان می ناب

 
 
نسکبان اندروید
منوچهری

دوستان! وقت عصیرست و کباب

راه را گرد نشانده‌ست سحاب

سوی رز باید رفتن به صبوح

خویشتن کردن مستان و خراب

نیمجوشیده عصیر از سر خم

[...]

مسعود سعد سلمان

میزبان کرد مرا دوش بتم

آن گرانمایه تر از در خوشاب

مجلسی داشتم آراسته خوب

از گل و نرگس و سیم و می ناب

چشم او نرگس و رخسارش گل

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای جوادی که بتو بحر و سحاب

ننویسند بجز بنده خطاب

آن کریمی تو که از غایت جود

از ستاننده ترا بیش شتاب

هر سؤالی که ز تو شاید کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
ادیب صابر

شب آدینه و من مست و خراب

عاشقی در دل و در دست شراب

پیش من شمع و من از عشق چو شمع

رنج او ز آتش و رنج من از آب

صحبت من همه با عشق و نبید

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

روز عیدست بده جام شراب

وقت کارست ، چه داری؟ دریاب

مغزم از بانگ دهل کوفته شد

مرهمش نالۀ چنگست و رباب

مدّتی شد که دهان بربستم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه