گنجور

شمارهٔ ۸۷۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی شود

دل پاره گشت و درد تو زائل نمی شود

مه می شود مقابل روی تو هر شبی

یک روز با رخ تو مقابل نمی شود

رویم زر است و بر در تو خاک می کنم

وصل تو کیمیاست که حاصل نمی شود

شد اشک من حمایل گردون ز دست تو

دستم به گردن تو حمایل نمی شود

بنشسته ام به غم که ز عشق تو خاستن

با آنکه جان همی شودم، دل نمی شود

دل منزل غم آمد و از رهزنان هجر

یک کاروان صبر به منزل نمی شود

خسرو در اوفتاد به غرقاب آرزو

چون کشتی مراد به ساحل نمی شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط