گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

فریاد، ز غمزه تو فریاد

کز وی شغبی به عالم افتاد

فریاد رسی که رفت بر چرخ

ما را ز کرشمه تو فریاد

تو مردم چشم ما و ما را

بر گوشه دل نیاوردی یاد

دریاب مرا که آهم از غم

چون صور صدای حشر درداد

گر واسطه وصال نبود

آن کیست که نیست با غمت شاد؟

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.