گنجور

شمارهٔ ۵۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وقتی دل ما ازان ما بود

واندر دل یار ما وفا بود

بیگانه چنان شد آن دل از من

گویی تو که سالها جدا بود

صد شکر که هم به کوی او ماند

آن دل که ز من هزار جا بود

دید آنکه خمار چشم مستش

خمار شد، ار چه پارسا بود

دی دید مرا و زیستم، لیک

تا دید که گرد آن بلا بود

هر مور خطش مرا فرو برد

آن مورچه گویی اژدها بود

خسرو که درو گم است، گویی

افسانه اوست، بود و نابود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر