گنجور

شمارهٔ ۵۲۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من سرو ندیدم که به بالای تو ماند

بالای تو سروی ست که گل می شکفاند

بگذار که این عاشق دلسوخته بی تو

یک لحظه نماند که به یک جای نماند

ترسم که به کام دل دشمن بنشینم

با آنکه فلک با تو به کامم بنشاند

فریاد که از تشنگیم جان به لب آمد

کس نیست که آبی به لب تشنه رساند

فریاد که بیداد ز حد بردی و از تو

فریادرسی نیست که دادم بستاند

دیوانه در سلسله، گر بوی تو یابد

دیوانه شود، سلسله در هم گسلاند

وقت است که بیدار شود دیده بختم

وز چنگ غم و درد و عذابم برهاند

آسان شود این مشکل درویش تو امشب

کاحوال جهان جمله به یک حال نماند

ما بنده خسرو که به سختی بنهد دل

هم عاقبتش بخت به مقصود رساند

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.