گنجور

شمارهٔ ۴۲۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد

ز رسوایی، اگر چه در جهان افسانه خواهم شد

رسید آن آدمی رو باز و آمد در نظر، دانم

به پای دیگران امروز من در خانه خواهم شد

ز بس زیباست لاف عشق بازی خود پرستان را

چو با عشق آشنا گشتم ز خود بیگانه خواهم شد

گهی پیش رقیبان ستمگر گریه خواهم کرد

گهی در راه مرغان خبر پروانه خواهم شد

نگارا، مست بگذشتی به کوی زاهدان روزی

برون شد صوفی از مسجد که در میخانه خواهم شد

مگر لعل لبت بوسم، چو می در شیشه جا آرم

مگر جعد ترت گیرم، چو مو در شانه خواهم شد

چو آتش می زنی در من، سپند روی تو گردم

چو شمع جان شدی، گرد سرت پروانه خواهم شد

الا، ای باد شب گیری به گل برگ بناگوشش

مجنبان زلف زنجیرش که من دیوانه خواهم شد

سر اندر آستین و تیغ در دست است خسرو را

گر اکنون بر سر کویت روم، دیوانه خواهم شد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.