گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست

ایمن درین خرابه نشستن صواب نیست

از خفتگان خواب چه پرسی که حال چیست؟

زان خواب خوش که هیچ کسی را جواب نیست

چون هیچ دوست نیست وفادار زیر خاک

معمور خسته ای که چو گور خراب نیست

چون مست را خبر نبود از جفای دهر

بر هوشیار به ز شراب و کباب نیست

طیب حیات خواستن از آسمان خطاست

کز شیشه ای ذلیل امید صواب نیست

ساقی ز جام عشق به خسرو رسان نمی

زیرا که مست کارتر از وی شراب نیست