ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
سر گلزار نداریم که بستان اینجاست
دگرم نقل و شرابی نبود، گو کم باش
گریه تلخ و شکر خنده پنهان اینجاست
ناله چندین مکن، ای فاخته، کامشب در باغ
با گلی ساز که آن سرو خرامان اینجاست
هم ز در باز رو، ای باد و نسیم گل را
باز بر باز که آن غنچه خندان اینجاست
یار در سینه و من در سکرات اجلم
دست در سینه من سای و ببین جان اینجاست
خواه، ای جان، برو و خواه همی باش که من
مردنی نیستم امروز که جانان اینجاست
ای مگس، چند به گرد لب آن مست پری
کنجهای دهنش بین شکرستان اینجاست
خنده ضایع مکن، ای کان نمک، در هر جای
پاره های جگر سوخته بریان اینجاست
سالها آن دل گم گشته که جستی، خسرو
هم همین جاش طلب، زلف پریشان اینجاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و از ساقی خواسته میشود که امروز بادهای بیاورد زیرا محبوب در میان است. شاعر از غم و ناراحتی سخن میگوید و به گلی که در باغ است اشاره میکند که نماد زیبایی و شادی است. او به شب و صدای فاخته اشاره دارد و از باد و نسیم میخواهد که گل را به آن محبوب برساند. همچنین شاعر به غم و شادی درونش میپردازد و بیان میکند که در این لحظه خاص، فضایی برای مرگ نیست. در نهایت، شاعر از مگسها و درد دل خود سخن میگوید و به دنبال آن عشق گمشده و زیباییهای زندگی است. کلیت شعر به لذتهای زندگی، عشق و زیبایی طبیعت معطوف است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، امروز بادهای به ما بده، زیرا محبوب ما در اینجا حضور دارد. ما دیگر گلی برای چیدن از باغستان نداریم، چرا که اینجا جایی برای خوشگذرانی و شادمانی است.
هوش مصنوعی: حالا دیگر نه چیزی برای تعریف و نقل دارم و نه شرابی برای نوشیدن، پس برادر کمتر گریه کن و شادیات را پنهان کن که در اینجا موجود است.
هوش مصنوعی: ای فاخته، دیگر زیاد ناله نکن، ام tonight در باغ با گلی خوش باش، چونکه آن سرو زیبا در اینجا حضور دارد.
هوش مصنوعی: ای نسیم و باد، در را باز کن تا گلها دوباره شکوفا شوند، چرا که این غنچه خندان در اینجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: دوست در قلب من حضور دارد و من در حالتی از شدت حالتها و تغییراتم هستم. به آرامی دستت را بر سینهام بگذار و ببین که جانم در اینجا حاضر است.
هوش مصنوعی: ای عزیز، برو برو، یا اگر میخواهی بمان، چرا که امروز که محبوبم در اینجا است، من هیچ احساسی از مرگ ندارم.
هوش مصنوعی: ای مگس، چرا مدام دور لب آن آدم مست میچرخدی؟ کناری نشسته و ببین که اینجا سرزمین شیرینی است و بهشت شکر است.
هوش مصنوعی: ای نمک، خندهات را بیدلیل نکن، زیرا در هر گوشه اینجا، پارههای دل شکسته و زخمخورده وجود دارد.
هوش مصنوعی: سالهاست که دل گمشدهای را میجویی، خسرو نیز در همین مکان به دنبال آن است و زلف پریشان هم در همینجا قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خانه امروز بهشت است که رضوان اینجاست
وقت پروردن جان است که جانان اینجاست
نیست ما را سر بستان و ریاحین امروز
نرگس مست و گل و سرو خرامان اینجاست
خبری از دل ضایع شدۀ زندانی
[...]
ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
تو ز جایِ دگرش میطلبی و آن اینجاست
هرگز افسرده نبردهست از این مطبخ بوی
جایِ دیگر طلبد غافل و بریان اینجاست
دردِ دیرینهء دل جایِ دگر نتوان برد
[...]
دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاست
وآن حیاتی که بدو زنده بود جان اینجاست
نام شکر چه بری قند لب او حاضر
ذکر شیرین چکنی خسرو خوبان اینجاست
طوطی تنگ دلم لیک ز شکر پس ازین
[...]
امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاست
آرزو با سمنت دست و گریبان اینجاست
هرکه پابسته آن زلف چو زنجیرم دید
گفت سرحلقه زنار پرستان اینجاست
دل طلبکار لبش بود که ناگه خالش
[...]
نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست
منه آن زلف که سودای دل و جان اینجاست
زاهد آمد زدر و دید بت حور سرشت
گفت اینجا نه بهشتست که غلمان اینجاست
هر طرف حور وشی جام زکوثر بر کف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.