گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

ای خرد مست لعل چون می تو

ما ز آزاده ابروی خوی تو

می مرا ده که لب به گوش برم

بس که مستم ز لعل چون می تو

چون کنی وعده، باز گویی «کی »

من به صد جان غلام آن کی تو

چون غمت بکشدم، بگویی «هی »

روح بخشد به تن همان می تو

گوییم مردن تو از پی کیست

هم به جان و سر تو از پی تو

گفتم از تو حیات دارم، گفت

«تو نگر و آن حیات لاشی تو»

خسروا، چون سزای سوختنی

مهربانی ست شعله بر نی تو