گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط

دارم غبار خاطر از آن مشکبار خط

جانا، محقق است که جز کاتب ازل

بر برگ لاله ات ننوشت از غبار خط

یاقوت جوهر دهنت آب زندگیست

کز وی مدام زنده بود خضروار خط

مشک خطت که هست روان تر ز آب جوی

بر خوانده ام ندیده شد، ای گلعذار، خط

از تو دلم به باغ و بهاری نمی کشد

باغ من است روی تو و نوبهار خط

یارب، چه خوش به خامه تقدیر دست صنع؟

بنوشته است بر ورق روی یار خط

خسرو، چه وجه بود که نادیده روی او

آرد لبش به خون من دلفگار خط