گنجور

شمارهٔ ۱۱۸۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش

به خامه راست نیاید شکایت ستمش

هزار ناوک غمزه زده ست بر دل من

که هیچ آه ز من بر نیامد از المش

اگر ز دست اجل چند گه امان یابم

به خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش

هزار نامه نوشتم به خون دیده، ولی

به این دیار نیامد کبوتر حرمش

کسی که دیدن رخسار او هوس دارد

دگر خلاص نیابد ز زلف خم به خمش

مباشری که به کنج فراق می نوشد

سفال باده نماید به چشم جام جمش

اگر به زهد شوی شهره جهان، خسرو

چه سود تا نکنی اعتماد بر کرمش؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر