گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

ای شمع، رخ تو مطلع نور

زین حسن و جمال چشم بد دور

با پرتو عارض تو خورشید

چون شمع در آفتاب بی نور

رخسار تو در جهان فروزی

ماننده آفتاب مشهور

از روی تو شام صبح گردد

وز زلف تو صبح شام دیجور

انگیخته شام را ز خورشید

آمیخته مشک را ز کافور

از دست غم تو در زمانه

یک خانه دل نماند معمور

بر دار غمت حلال باشد

زو وصل تو گشته همچو منصور

خاطر نرود به گلستانی

آن را که جمال تست منظور

خسرو که همیشه بر در تست

از درگه خود مکن ورا دور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.