گنجور

شمارهٔ ۹۸۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی

در شب تاریک چون رفتی برآن راه چو موی

گفتمش بر لوح رخسار تو بی معنیست خط

گفت خط خالی ز معنی نیست بی معنی مگوی

گرچه رقت آن عارض چون آب باز از جوی چشم

چشم آن دارم که آب رفته باز آید بجوی

گو مثر شبنم عذار لاله و رخسار گل

تا به نو کمتر فروشد حسن هر ناشنه روی

ا گر بجوئی در زکات حسن مسکینتر کسی

چون دل من از همه مسکینتر است او را بجوی

من به بازی زلف او بشکستم و زلفش دلم

بشکند آری به بازی اینچنین چوگان و گوی

خون ما آن غمزه می ریزد به زلف و رخ کمال

عاشقان را ناز و شیوه می کشد نه رنگ رویه



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید