گنجور

شمارهٔ ۹۵۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای بار نازنین مگر از فتنه زاده ای

کامروز چشم فتنه گری بر گشاده ای

در ملک حسن خسرو و خوبان نونی ولیک

داد مرا نو از لب شیرین نداده ای

هستند در زمان تو خوبان گلعذار

لیکن از این میانه تو زیبا فتاده ای

چون آفتاب بر همه روشن شد آنکه تو

از حسن و لطف از مه تابان زیاده ای

از خط تو زغالیه هر نقطه ای که هست

داغی ست آنکه بردل عنبر نهاده ای

با آنکه ریخت غمزة شوخ تو خون ما

با عاشقان هنوز به جنگ ایستاده ای

گفتم کمال از قد سرو نو بر نخورد

عشقت بگفت رو که در این ره پیاده ای



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید