گنجور

شمارهٔ ۹۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست

بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست

چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفت

پر شد چنان ز خون که در او جای نور نیست

بیمار درد عشق تو نزدیک حالتی ست

یکبار اگر بپرسی اش از کار دور نیست

ما را هوای کوی تو و شوق روی تست

فکر نعیم و جنت و سودای حور نیست

آنکس که ذوق دردی درد نو بافته ست

جویای جوی شیر و شراب طهور نیست

گر دیگران از دوست توانند صبر کرد

باری کمال یکدم از ایشان صبور نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام