گنجور

شمارهٔ ۸۹۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بی لب ساقی مرا می فرود در گلو

نقل ومی آن شما باد کلوا و اشربو

پیر مغان گویدم باده بخور هم ببر

باده کجا میبرم با لب او کرده خو

محتسب خم شکن گر کدویی میشکست

من شکنم هم سرش گرچه کم است از کدو

چون بکشی خوان حسن لب ز نظرها بپوش

ورنه گدایان کنند از پی حلوا غلو

تا بنهم پیش تو هر قدمی را سری

سایه سر من بساخت روز وصال تو دو

گر بکشم زلف تو فکر زبدگو مکن

من چو نگفتم بکس هرچه شنیدم ز تو

دوست تر از هرچه هست صحبت بارست آه

در همه عالم کمال دوست کجا بار کو



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید