گنجور

شمارهٔ ۸۷۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون

هوای شاهد و می کی رود ز سر بیرون

به هر قدح که بیاید تبسم لب یار

حباب وار از او عقل را کشم بیرون

زنه رواق فلک برتر است خانه عشق

گمان مبر که کس آنجا رسد به همت دون

کمال عشق همین باشد و نهایت فکر

کاری که جز تصور لیلی نمیکند مجنون

بجز وصال دعایش ز دست برناید

مراد آن به اجابت نمی شود مقرون

چه سود از آنکه بپوشم بدامن آتش دل

که میکند رخ شمعی میان سوز درون

به جور دوست رضا ده کمال و هیچ مگوی

که در طریق محبت چرا نگنجد و چون



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید