گنجور

شمارهٔ ۸۵۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

راز عشقت ز دل آمد به زبان

مهر در ذره نهفتن نتوان

گفتی از چشم تو خون می آید

هرچه می آید ازو در گذران

دهنت دیدم و گفتم شکر است

گفتمت هرچه خوش آمد به دهانه

الاف اگر زد به قدت سرو چمن

گویش اینک گز و اینک میدان

نسبت روی تو کردیم به ماه

ماه چرخی بزد از شادی آن

گفته خون تو ریزیم و کمال

از انتظارم چه کشی باش بر آن

حاکمی خواه بکش خواه ببخش

بندهامه خواه بخوان خواه بران



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید