گنجور

شمارهٔ ۸۴۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل است جایش و با دیده فتاده به خون

بدین خوشیم که باری از این دو نیست برون

عجب مدار که پروانه شب نیارامید

که شمع لیلی حسن است و عاشقش مجنون

فزون ز ماه نوست ابرویت به صد خوبی

که صد بود چو بگیرند در حساب دو نون

چو همنشین قدت شد دل اضطراب نمود

ز دل سکون رود ار با لف شود مقرون

به عنکبوت بگوئید تا به یک در مگس

تن نزار من آرد به خانه بهر ستون ز دیده خون

درون دل چو نشستی نه ایستاد دمی

و بدین وجه رفت تا اکنون

از جور نند لبی گرم رفت اشک کمال

به تازیانه شیرین دونده شد گلگون



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام