دلا نحفه جان به جانان رسان
نیاز گدا پیش سلطان رسان
زمین بوس موران سر زیر پای
به خاک جناب سلیمان رسان
شنیدم که چشمش مسلمان کش است
مرا پیش آن نامسلمان رسان
از آن زلف دلبند و چاه ذقن
مژده بند و زندان رسان
حدیث سر ما و پای حبیب
چو از سر گرفتی به پایان رسان
از اشک من این ماجرا گوش داد
یکایک به درهای غلطان رسان
از سیلاب مژگان درود کمال
به جیحون خوارزم و باران رسان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و نیاز خود به معشوق سخن میگوید و تمنا دارد که پیام عشق و التماسش به او برسد. او به خضوع و تواضع خود در برابر معشوق اشاره میکند و میگوید که چطور باید پیامش را به او منتقل کند. همچنین به زیباییهای معشوق و تأثیر اشکهایش بر زندگیش میپردازد و در پایان از سفر اشکها به سرزمینهای دور سخن میگوید. عشق و شوق به وصال معشوق محور اصلی این شعر است.
هوش مصنوعی: ای دل، جان خود را به معشوق برسان و نیاز و درخواست دلنازک خود را به پیشگاه سلطان منتقل کن.
هوش مصنوعی: مورها بر روی زمین به احترام و ادب سر به زیر میگذارند و این خاک را به دانایی و بزرگی سلیمان میرسانند.
هوش مصنوعی: شنیدم که نگاه او دل دوستانش را میسوزاند؛ از این رو، مرا به آن شخص بیایمان نزدیک کن.
هوش مصنوعی: از آن موی دلبر و چالهی زیر چانهاش، خبر خوشی بده و مثل زندان او را نگهدار.
هوش مصنوعی: سخن درباره ما و محبت حبیب را از ابتدا شروع کن و به نهایت برسان.
هوش مصنوعی: اشک من داستانی را روایت کرد که به آرامی به گوش هر کسی رسید و به درهای بسته و لغزنده رسید.
هوش مصنوعی: از اشکهای چشمانم پیامی از کمال و زیبایی را به جیحون در خوارزم و باران میفرستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا بارالها به ایران رسان
به درگاه شاه خراسان رسان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.