گنجور

شمارهٔ ۸۴۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خوشا در کوی دلبر آرمیدن

گل از گلزار وصل بار چیدن

نگار خویش را در بر گرفتن

شراب وصل از لعلش چشیدن

مرا باشد دلارامی پریروی

که چون آهو بود خویش رمیدن

تمنا میکنم چون از لبش بوس

بود کارش به دندان لب گزیدن

شود شرمنده سرو از قامت او

کند در باغ چون عزم چمیدن

ولیکن بسکه می باشد دلازار

ز جورش باید از جان دل بریدن

کشیدم دوش دل در پای او گفت

کمال از جور تا کی سر کشیدن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید