گنجور

شمارهٔ ۸۲۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من

تا چه آید بعد از این بر جان عم پرورد من

ای صبا گر بوی او داری چه داری زود باش

ورنه چون من رفته باشم در نیابی گرد من

مردم چشمم بخون دل برای روی خلق

آب و رنگی باز می آرد بروی زرد من

شب همه شب اشک میریزم بزاری همچو شمع

نسبتی دارد همانا درد او با درد من

ابرتر دامن همی گرید ز اشک گرم من

کوه سنگین دل همی نالد ز آه سرد من

در میان خاک و خون می خفتم و خون میخورم

خواب و خورد کس مبادا همچو خواب خوردمن

ای کمال آندم که با من خلوتی افتد ترا

گر تو خود جان عزیزی نیستی در خورد من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.