گنجور

 
کمال خجندی
 

با درد تو آرمید نتوان

از داغ تو هم رهیة نتوان

گر تیغ به باره از تو بر سر

از همچو توئی برید نتوان

چون از همه دلبران گزینی

بر تو دگری گزید نتوان

رخسار چو زر چه سود مارا

وصلت چو بزر خرید نتوان

رویت مهه عید عاشقانست

هر دم مه عید دید نتوان

سیب ذقن شکر دهانان

بوسید توان گزید نتوان

گویند کمال پست کن آه

پست است سخن شنید نتوان

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.