گنجور

 
کمال خجندی
 

با درد تو آرمید نتوان

از داغ تو هم رهیة نتوان

گر تیغ به باره از تو بر سر

از همچو توئی برید نتوان

چون از همه دلبران گزینی

بر تو دگری گزید نتوان

رخسار چو زر چه سود مارا

وصلت چو بزر خرید نتوان

رویت مهه عید عاشقانست

هر دم مه عید دید نتوان

سیب ذقن شکر دهانان

بوسید توان گزید نتوان

گویند کمال پست کن آه

پست است سخن شنید نتوان