گنجور

شمارهٔ ۷۹۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من ز بویش بیخوده و دیوانه ام

گه به مسجد گاه در میخانه ام

فتنه آن غمزه عاشق کشم

کشت آن نرگس مستانه ام

تا به آن جان و جهانم آشنا

هم ز جان هم از جهان بیگانه ام

گفتهای دیوانه اویم مگوی

هرگز این گویم مگر دیوانه ام

تا بر آن دریافتم جای قرار

نمی باید دگر در خانه ام

تا غمت بنیاد ویرانی نهاد

یافت آبادی دل ویرانه ام

سر مکش از سوز ما گفتی کمال

شمع را گو اینکه من دیوانه ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.