گنجور

شمارهٔ ۷۷۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم

دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم

محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید

که دگر در حق ما هرچه تو گونی آنیم

زاهد آن به که گذارد به سر خود ما را

زآنکه ما مصلحت خود به ازو میدانیم

بیش از آن نیست که او دامن آلوده ز خلق

باز می پوشد و ما باز نمی پوشانیم

به دهانت که به از قند مکرر باشد

هر حدیثی که از آن لب به دهان می رانیم

ای دل آن به که نگونی مرض خود به طبیب

که ویته صبر بفرماید و ما نتوانیم

تا نیابد کس ازین عارض ما وجه وقوف

رنگ رخساره به خون مژه میشویائیم

ما نه آنیم که گر خاک شود قالب ما

گرد سودای تو از دامن جان افشانیم

خلق گویند که رندست و نظر باز کمال

هرچه گوینده به روی تو که صد چندانیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید