گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم
گفت دیگر ره بزن آبش دگر گفتم به چشم
گفت اگر روزی ز زلف دور ماندی و جدا
گریه میکن ز اول شب تا سحر گفتم به چشم
گفت اگر بر یاد لعلم باده گلگون خوری
کاسهها پر ساز از خون جگر گفتم به چشم
گفت اگر خواهی به رویم چشم خود روشن کنی
از همه خوبان بکن قطع نظر گفتم به چشم
گفت اگر یابد ز شام هجر چشمت تیرگی
ساز از شمع رخم نور بصر گفتم به چشم
گفت با چشمت بگو کز خاک ره توسنم
نور یابد سرمه را منت مبر گفتم به چشم
گفت فانی چونکه اهل عشق سوی مهوشان
بنگرند آن دم تو سوی ما نگر گفتم به چشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، معشوق دستورات و خواستههایی را به محبوب خود میدهد، و محبوب هم به همه آنها با احترام و اطاعت پاسخ میدهد. معشوق از او میخواهد که در مسیر عشق قرار بگیرد و به یاد او اشک بریزد، از عشق شربت بنوشد و نسبت به دیگران بیتوجه باشد. او همچنین هشدار میدهد که اگر محبوبش در غم دوری از او باشد، باید نور امیدش را از عشق او بگیرد. در نهایت، محب با نشان دادن اطاعت و عشق عمیق خود، به تمام خواستههای معشوق پاسخ میدهد.
هوش مصنوعی: در اینجا، شخصی صحبت میکند که از کسی درخواست میکند تا مسیرش را دیگرگون کند و از او میخواهد تا بر اساس نظرش عمل کند. او پاسخ میدهد و میگوید که اگر میخواهد تغییر کند، باید راه دیگری را امتحان کند، و این را با تأکید به او میگوید. به طور کلی، مفهوم این گفتگو نشاندهنده تبادل نظرات و تصمیمات در مورد یک مسیر یا راهحل متفاوت است.
هوش مصنوعی: گفت اگر روزی از موهایت دور باشم و از هم جدا شویم، از اول شب تا صبح گریه میکنم. من هم در پاسخ به او گفتم که به چشمت نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: اگر بر سر یاد علم، بادهای رنگین بنوشی و کاسهها را پر از خون دل کنی، من با چشمانم این وضعیت را میبینم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی من را خوشحال کنی، از زیباییهای دیگران چشمپوشی کن. من هم گفتم که این کار را میکنم.
هوش مصنوعی: گفت اگر دوری از تو باعث تیره شدن چشمانت شود، از نور صورت من برایت روشنی و بینایی بیاور. من در پاسخ گفتم به چشم.
هوش مصنوعی: با چشمانت بگو که من از خاک اسبی میتابم. سرمه را از من مگیر، من هم به چشمانت پاسخ میدهم.
هوش مصنوعی: گفت: وقتی عاشقان به محبوبان خود نگاه میکنند، تو هم به ما نگاه کن. من پاسخ دادم: با چشم به شما مینگرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت بار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم
وآنگهی دزدیده در ما مینگر گفتم به چشم
گفت اگر یابی نشان پای ما بر خاک راه
برفشان آنجا به دامنها گهر گفتم به چشم
گفت اگر بر آستانم آب خواهی زد ز اشک
[...]
یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما مینگر، گفتم: به چشم!
گفت: با ما دوستی میکن به دل، گفتم: به جان!
[...]
گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
غیر من بر دیگری منگر دگر گفتم بهچشم
گفت اگر داری سر وصلم در این محنتسرا
بایدت کرد از جهان قطع نظر گفتم بهچشم
گفت دور از ماه رخسارم نباید بازداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.