گنجور

شمارهٔ ۷۶۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر کام خود از لبت بگیرم

چون خضر به سالها نمیرم

زآن دم که تو آمدی به خاطر

فکر همه رفت از ضمیرم

دارم ز غم تو بر دل ریش

دردی که دوا نمی پذیرم

چندانکه ز من تو در نغوری

من نیز هم از تو در نفیرم

چون زلف تو گرد آیم از پای

هم زلف تو باد دستگیرم

ای باد بهار کز تو خوشبوست

مجلسی به روایح عبیرم

بگذر بخجند و گر به یاران

از من که به شهر چین اسپرم

زان برد کمال جور آن شوخ

کو محتشم است و من فقیرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.