گنجور

شمارهٔ ۷۵۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

صد جان ز لبت بوام گیرم

تا پیش تو دم بدم بمیرم

چندانکه بخویش میکنم فکر

جز فکر تو نیست در ضمیرم

ای دوست که پند خواهیم داد

خاموش که دشمنت نگیرم

صد دل دهمش اگر پذیرد

گونید به بار دلپذیرم

بیزلف و رخشه نمیتوان بود

چون نیست ز جان و سر گزیرم

در غارت غمزهاش کردند

ترکان سیاهدل اسیرم

زد غمزه سوی کمال و میگفت

افسوس که حیف رفت نیرم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید