گنجور

شمارهٔ ۷۱۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم

یکی نگر سوی غمدیدگان به چشم ترم

شنیده ام که تو گفتی بد است حال فلامی

را که گفت که بگشا دهن به غیبت مردم

شبی که با تو نشیئم کدام بخت و سعادت

دمی که با تو بر آرم کدام ناز و تنعم

اگر به صدر چمن میگذشت سرو به بالا

به عهد قد تو دیگر نداشت حد تقدم

بر آستان تو زاندم که بافتیم بشارت

لب امید فراهم نمی شود ز تبسم

شب فراق مپرسید از کمال حکایت

چو گل برفت نیاید ز عندلیب تکلم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید