گنجور

شمارهٔ ۷۰۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بی تو نفسی که زنده مانم

اگر می کشیم سزای آنم

هرگز نبرم زنیغ نو مهر

گر کارد رسد به استخوانم

دل را ز لبت چو سازم آگاه

بر سوخته نمک فشانم

این سوز درون ز سوختن نیست

نا ساختن تو سوخت جانم

گفتی غم تو خورم چه دانی

غمخواره اگر تونی چه دانم

خونابه دل مرا حلال است

ای دیده که من نمی چکانم

گویند کمال بر در دوست

از خاک کم است بیش از آنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید