گنجور

شمارهٔ ۶۸۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای بخت بارینی که به باران رسانیم

در تنگنای زرتشان وارهانیم

من مرده ام نه زنده بدین حال کس مباد

حقا خجالت ازین زندگانیم

نه پرسش نه طال بقائی به نامه ای

این چشم داشت نیست ز باران جائیم

خون میخورم به جای می این ست عشرتم

جانم به لب رسد ازین کامرانیم

با صد دریغ جان به جوانی دهم به باد

گر زآنکه رحمتی نکنی بر جوانیم

ای باد رنجه کن قدمی در حریم شاه

آنگه به عرض او برسان ناتوانیم

پایم به دست نیست و لیکن به سر دوم

چون خامه باز گر به خط خویش خوائیم

صدق کمال ساده درون و کمال صدق

چون خامه باز گر به خط خویش خوائیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان