گنجور

شمارهٔ ۶۸۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل

با که گویم که چه می کشم از محنت دل

ظاهر آنست که از لذت جان بی خبرست

هر که را نیست دل از جانب خوبان مایل

برو ای ناصح و دیوانه مکن باز مرا

که نباشد به نصیحت دل مجنون عاقل

قاصد کشتن ما گشتی و داریم رضا

خون ما ریخته بی موجب و کردیم بحل

نیست چون خال تو هندوی مبارک رویی

که به شادیش بخوانند جهانی مقبل

ای که هر لحظه نمائی ره مسجد به کمال

نورو آنجا و مر او را به خرابات بهل



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید