گنجور

شمارهٔ ۶۷۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا گویند عاشق گرد و بیدل

چه کار آید مرا تحصیل حاصل

حدیث آب چشم خویش با دوست

نگفتم کأن حدیثی بود نازل

مرا چون دید گریان گفت رفتم

که باران است و خواهد راه شد گل

چه اختر بود کامشب بر سرم تاخت

که به در خانه من ساخت منزل

به أو خستگان دارد بی میل

بود سرو سهی با باد مایل

به دل گفتم که هیچ آن زلف دلبند

گشاید مشکل ما گفت مشکل

نکو خواندنه ماه آسمانت

بقین بودست الألقابه تنزل

درو بامت پر از دلها عجب نیست

تو عیاری بود عیار پر دل

کمال آن دم که روز رحلت اوست

نخواهد بست جز مهرت به محمل



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید