گنجور

شمارهٔ ۶۷۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال

درد آن حال نداری به همین درة بنال

تو و مسئوری و سجاده و طاعت همه عمر

ما و سی و نظربازی و رندی همه سال

ما نه آشفته نقشیم که در آب و گل است

نظر پاک نباشد نگران بر خط و خال

هر کس از مائدة وصل نصیبی طلبید

تا کرا بخت نشاند به سر خوان وصال

چشم حق دیده کجا بسته فردا باشد

عاشق و وعده تأخیر رهی امر محال

طالب دوست کو دور شمارد خود را

بی خبر تشنه همی میرد و در عین زلال

گرچه نقصان کمال از می و شاهد بازیست

در مقامی که همه اوست چه نقصان چه کمال



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify