گنجور

 
کمال خجندی
 

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق

که در آدینه ای زاهد به شش روز دگر فاسق

له فی کل موجود علامات و آثار

دو عالم پر ز معشوق است کو یک عاشق صادق

نیاوردی کسی در گوش آواز خطیبان را

فلو لا بسمعوا منهم هو المطعم هوالرازق

چرا از دوست وا مانی به لذت های جسمانی

غم لیلی خوری اولی که شهد و شکر فابق

مریض العشق لایفنی به سکر الموت و المحمی

خوشا سرمستی مجنونه خنکه دلگرمی وام

نسیم الورد بحییکم رحیق الحب یشفیکم

من الظلمات ینجیکم بدون الشمس و الشارق

دلت گرم است با دنیا مپوشان ای کمال این تب

چو در دارالشفای دین طبیبی بافتی حاذق