گنجور

 
کمال خجندی
 

به حسن خلق بستان دل ز عشاق

که وجه احسن آمد حسن اخلاق

گل از روی تو گوئی نسخه گیرست

که جمعش آمد از هر گونه اوراق

دل از سودای آن ابرو عجب نیست

که نکند سود دارد مابه ها طاق

کمال ار گفتی از دل غرق خونم

بیان واقعی کردی به اغراق