گنجور

شمارهٔ ۶۴۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش

پرسشی میکنز رنجوران شب پیمای خویش

با همه خندان لبی بر من بگرید شمع جمع

گر برو پیدا کنم این سوز ناپیدای خویش

من که بیقیمت نرم پیش کسان از خاک راه

خود فروشیها کنم گر خوانیم مولای خویش

تا به بالای بلندت سر فرو آورده ام

سر بلندم راستی از همت والای خویش

سرو بر طرف چمن وقتی به جای خویش بود

تا تو سوی او برفتی او برفت از جای خویش

حسن و زیانی بناگوش ترا زیبد که یافت

خلعت سودای زلفت راست بر بالای خویش

هم به خاک پات کش بر دیده بنشاند کمال

گ ر فرستنی سوی او گردی ز خاک پای خویش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید