گنجور

شمارهٔ ۶۳۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گنه دیده گراینست که کردم نگهش

دل مینادشب و روز بجز در نگهش

روی از ماه تمام ابروی او ماه نوست

دیدمی هر دو اگر دیده شدی مه به مهش

چون روم بر اثر او مرو ای سایه به من

که تحمل نکند بار گران خاک رهش

گر به اشکم نظر افکندی و شد چشم تو سرخ

باز بروی رقیب افکن و گردان سیهش

دل در افتاد در آن چاه ذقن چشم به زلف

به رسن های بریده که برآرد ز چهش

جان براینست که تنها خورد اندیشه تو

دل در اندیشه آن که ندهد فرحش

از تو بوسی طلبیدست بدریوزه کمال

تا کی این بخل تو دشنام ندادی بدهش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.