گنجور

شمارهٔ ۶۳۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش

بسیار سر افتد به قدم های تو از دوش

هر گاه که به وصغ دو رخ خوب تو افتم

دارم چو سر زلف تو از هر طرفی گوش

نتوان با زبان با تو غمی گفت چو خامه

از دست تو بر خویش همی پیچم و خاموش

چندانکه بگویی نروم از سر کویش

گر زانکه روم از سخن او روم از هوش

ای عاشق خام از لب او نوش نه از جام

باری ز منی نوش که باشد همگی نوش

چون فاتحه بر خوان وصال آن لب شیرین

هرگز چو نمی خواند مرا کرد فراموش

می نوش کمال این می و می پوش ز زاهد

بر رغم مخالف به خوشی می خور و می نوش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.