گنجور

شمارهٔ ۵۵۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد

وقت ما در همه وقتی به صفا می گذرد

چشم کس محرم سلطان خیال تو چو نیست

بسر مردم بیگانه را می گذرد

پشت سودا زدگان سر بسر از غصه دوتاست

تا چرا باد بد آن زلف دوتا می گذرد

بر سر کوی تو باید بسر و چشم گذشت

مدعی چشم ندارد که به پا می گذرد

رفت در آه و فغان بی تو مرا عمر دراز

آه ازین عمر که بر باد هوا می گذرد

تیر مژگان ترا هیچ سپر مانع نیست

که به یک چشم زدن از همه جا می گذرد

نرود عکس لب لعل تو از چشم کمال

در زجاجیست می از شیشه کجا می گذرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید