گنجور

شمارهٔ ۵۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مه طلعت ترا به تمامی غلام شد

در مطلع سخن سخن ما تمام شد

در آرزوی روی تو بگذشت روز عمر

از چهره بر فروز چراغی که شام شد

زلفت صبا کشید و نشد آگه آن دو چشم

صیاد خواب داشت که غافل ز دام شد

بر خاک در حلال مکن خون عاشقان

صید کبوتران حرم چون حرام شد

صوفی نشد بدور لبت خالی از شراب

خاک وجودش از چه صراحی و جام شد

زاهد شده است در طمع باده بهشت

تنها به خدمتش که طمع نیز خام شد

دیگر چه حاصل از لقب زاهدی کمال

ناموس چون برفت برندی و نام شد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید