گنجور

شمارهٔ ۴۸۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود

عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود

هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه

از غمزه نو دید که در خواب دیده بود

عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت

بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود

بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند

آن خال نقطه از قلم او چکیده بود

گر باز بافت دانه خال نو مرغ جان

مشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود

دیدیم باز آن رخ زیبا على الصباح

امروز صبح ما چه مبارک دیده بود

کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمال

کآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام