گنجور

شمارهٔ ۴۴۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ساقی بیار باده که عید صیام شد

آن به که بود مانع رندی تمام شد

در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین

حاجت بدان نماند که گویند شام شد

امروز هر که خدمت معشوق و می کند

بختش کمینه چاکر و دولت غلام شد

بس خرقه که بود به دکان میفروش

تسبیح و جامه در گرو نقل و جام شد

با زاهدان مگوی ز مستی و ذوق عشق

بر عاشقان حلال و بر ایشان حرام شد

در روی خوب گرچه تأمل مباح نیست

امکان رخصت است به نیت چو عام شد

از اهل عشق ننگ ندارد کسی کمال

جز ناکسی که در پی ناموسی و نام شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط