گنجور

شمارهٔ ۴۳۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

از برگ گل که نسیم عبیر می آید

نسیم اوست از آن دلپذیر می آید

حدیث کوثرم از یاد می رود به بهشت

چو نقش روی و لبش در ضمیر می آید

برپخت خون عزیزان عجبتر آنکه هنوز

از خردی از دهنش بوی شیر می آید

ندیدم آن رخ و از غم شدم بر آن در پیر

جوان همی رود آنجا و پیر می آید

بیا به حلقه رندان که این چنین منظور

میان اهل نظر بی نظیر می آید

کسی که جامه برد بر قدرت کی آید راست

به لطف چو بیش از حریر می آید

کمال دیده نخواهد ز قامتت بر دوخت

اگر معاینه بیند که تیر می آید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید