ز خاک کوی تو بوی عبیر میآید
که سوی دلشدگان دلپذیر میآید
شهی که ملک جهان را به ظلم کردی اسیر
هنوز ناشده سویت اسیر میآید
حلال گشت به چشم تو خون من گرچه
هنوز از دهنت بوی شیر میآید
به کوی عشق که خود قتلگاه عشاق است
کآن طرف ز اسیران نفیر میآید
همیپرد ز طرب چشمم ای فلک هش دار
مگر که شاه به سوی فقیر میآید
چه روزگار نکو بود وصل ای فانی
که گهگهم به خیال و ضمیر میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و جذبهای است که از معشوق به دل عاشق میرسد. شاعر به بوی خوشی اشاره میکند که از کوی محبوبش به مشام میرسد و این نشاندهندهی جذبه و زیبایی عشق است. همچنین، او از درد و رنجی که به خاطر این عشق تحمل میکند، صحبت میکند و به نوعی تسلیم در برابر معشوق را توصیف میکند. شاعر به وجود ظلم و اسارت در دنیای عشق اشاره میکند و همچنین به امید رسیدن یک روز خوش به وصل محبوب اشاره مینماید. در نهایت، به احساسات درونی و خیالپردازیهای خود در مورد عشق اشاره میکند که همیشه در ذهنش جاری است.
هوش مصنوعی: بو و عطر خوشی از خاک محل زندگی تو به مشام میرسد که این ب aroma روانبخش و خوشایند، دل عاشقان را به خود جذب میکند.
هوش مصنوعی: پادشاهی که با ظلم و ستم، داراییهای دنیا را به بند کشیده است، هنوز هم چیزی از اسارتش نیافته است؛ زیرا هنوز کسانی هستند که به سوی او میآیند و خود را به اسارت در میآورند.
هوش مصنوعی: چشم تو باعث شد که خون من حلال شود، هرچند که هنوز از دهانت بوی شیر به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: در کوچه عشق، جایی که عاشقان به سرنوشت دردناک خود میرسند، صدای فریاد اسیران از آن طرف میرسد.
هوش مصنوعی: چشمم از خوشحالی به آسمان مینگرد، ای آسمان، مواظب باش که مبادا پادشاه به سراغ فقیر بیاید.
هوش مصنوعی: زمانی که به وصال میرسیم، ای انسان فانی، روزگار بسیار زیبایی را تجربه میکنیم؛ چرا که گاهی اوقات این لحظات در ذهن و احساسات ما زنده میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که برگذشت که بوی عبیر میآید
که میرود که چنین دلپذیر میآید
نشان یوسف گم کرده میدهد یعقوب
مگر ز مصر به کنعان بشیر میآید
ز دست رفتم و بی دیدگان نمیدانند
[...]
از برگ گل که نسیم عبیر میآید
نسیم اوست از آن دلپذیر میآید
حدیث کوثرم از یاد میرود به بهشت
چو نقش روی و لبش در ضمیر میآید
برپخت خون عزیزان عجبتر آنکه هنوز
[...]
مرا چو یاد ز نان به شیر می آید
هوای طاس عسل در ضمیر می آید
بدوز بر تن بریان، بیار نان تنک
قبای چست که بس بی نظیر می آید
عبیرر باز بر آتش نمی نهد عطار
[...]
که برگذشت که بوی عبیر میآید
که میرود که چنین دلپذیر میآید
ز جیب تافته بوی عبیر میآید
سجیف دامن او دلپذیر میآید
به ره گذشت یکی بقچه در بغل گفتم
[...]
بهار رفته ز بس دلپذیر میآید
ز بیضه مرغ چمن در صفیر میآید
نسیم شاخ شکوفه پیالهنوشان را
چو تحفهایست که از سوی پیر میآید
ز بس که بیخته آید نسیم ابر بهار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.