گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

ز خاک کوی تو بوی عبیر می‌آید

که سوی دلشدگان دلپذیر می‌آید

شهی که ملک جهان را به ظلم کردی اسیر

هنوز ناشده سویت اسیر می‌آید

حلال گشت به چشم تو خون من گرچه

هنوز از دهنت بوی شیر می‌آید

به کوی عشق که خود قتلگاه عشاق است

کآن طرف ز اسیران نفیر می‌آید

همی‌پرد ز طرب چشمم ای فلک هش دار

مگر که شاه به سوی فقیر می‌آید

چه روزگار نکو بود وصل ای فانی

که گه‌گهم به خیال و ضمیر می‌آید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

که برگذشت که بوی عبیر می‌آید

که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید

نشان یوسف گم کرده می‌دهد یعقوب

مگر ز مصر به کنعان بشیر می‌آید

ز دست رفتم و بی دیدگان نمی‌دانند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
کمال خجندی

از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید

نسیم اوست از آن دل‌پذیر می‌آید

حدیث کوثرم از یاد می‌رود به بهشت

چو نقش روی و لبش در ضمیر می‌آید

برپخت خون عزیزان عجب‌تر آنکه هنوز

[...]

صوفی محمد هروی

مرا چو یاد ز نان به شیر می آید

هوای طاس عسل در ضمیر می آید

بدوز بر تن بریان، بیار نان تنک

قبای چست که بس بی نظیر می آید

عبیرر باز بر آتش نمی نهد عطار

[...]

نظام قاری

که برگذشت که بوی عبیر می‌آید

که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید

ز جیب تافته بوی عبیر می‌آید

سجیف دامن او دل‌پذیر می‌آید

به ره گذشت یکی بقچه در بغل گفتم

[...]

سلیم تهرانی

بهار رفته ز بس دل‌پذیر می‌آید

ز بیضه مرغ چمن در صفیر می‌آید

نسیم شاخ شکوفه پیاله‌نوشان را

چو تحفه‌ای‌ست که از سوی پیر می‌آید

ز بس که بیخته آید نسیم ابر بهار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه