گنجور

شمارهٔ ۳۹۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دگر گفتی نجویم بر تو بیداد

مبارک مرد و آنگه کردی آزاد

چه منت باشد از میاد بیرحم

که پای مرغ بسمل کرده بگشاد

چه حاصل زآنکه شیرین از لب خویش

پس از کشتن دهد حلوای فرهاد

فراموشم نخواهی شد چو الحمد

در آن دم که به تکبیر آوری باد

به بادت می فرستم خدمت و باز

نمی خواهم که بر تو بگذرد باد

شدم خاک و به هر سو برد بادم

کسی کز دوست دور افتد چنین باد

کمال از خون دل تر سازه نامه

سلام خشک چون نتوان فرستاد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید