گنجور

شمارهٔ ۳۷۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد

چه دیدهاست برو زیر پا نمینگرد

از سایه مگس آن رخ چو میبرد آزار

بپوش گو لب شیرین کز آن طرف نپرد

ز ضعف گشت خیالی بد آن هوس تن من

که باد یک سحر آنجا خیال من ببرد

زیر پا چو شکستی دلم برید ز جان

هر آبگینه که در پای بشکنی ببرد

ز حسنت ار ورقی میشمرد گل خود را

تمام شد ورق او دگر چه میشمرد

بگفت از سر زلفم دلت چرا نگذشت

شبست تیره و راه درازه چون گذرد

اگر ز ب نفرستی به غم نصیب کمال

هزار لقمه کسی بی نمک چگونه خورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام