گنجور

 
کمال خجندی
 

به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر

دگر ز نرگس بسیار خواب می‌چربد

دگر بر آب معلق نسنجمه آن غبغب

چو روشن است که روغن ز آب می‌چربد

بمیر تشنه که پروانه از تعطش شمع

چو سوخت بر مگسان شراب می‌چربد

دلم به آتش سوزان غمت موازنه کرد

به سوز و گریه ز آتش کباب می‌چربد

به فلک چو به میزان رسید دید کمال

که از به آن رخ چون آفتاب می‌چربد