گنجور

 
کمال خجندی
 

بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر

دگر ز نرگس بسیار خواب میپرید

دگر بر آب معلق نسنجمه آن غبغب

چو روشن است که روغن ز آب میچربد

بمیر تشنه که پروانه از تعطش شمع

چو سوخت بر مگسان شراب میچربد

دلم به آتش سوزان غمت موازنه کرد

به سوز و گریه ز آتش کباب میچربد

به فلک چو بمیزان رسید دید کمال

که از به آن رخ چون آفتاب میچربد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.