گنجور

شمارهٔ ۳۵۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد

هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد

عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند

آنکس که بمیرد همه گویند خطا کرد

با پیر من از عشق بکی گفت بپرهیز

زد کفش برو از غضبه و رو بعصا کرد

داد از سر کین زلف تو سرها همه بر باد

بازش بسر خویش ندانم که رها کرد

خشنودم از آن غمزه دلجو که ز شوخی

هر وعده که کردی به جفا جمله وفا کرد

گر داشت غباری ز خط آئینه رویت

گیرد به کنارش چو توجه به صفا کرد

چون دید کمال آن خط ورځ فاتحه بر خواند

شب بود فریب سحرى بر تو دعا کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام